عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
416
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" اسكلفيس چلبى انباپيس ايله ذو * سر دهى كن لحظهء زانك شيرين مشربى " ( چلبى خستهام نكن ، بيا پيشم ، درون آى . لحظهاى سر بنه ، چرا كه شيرين مشربى ) « 1 » ( مولانا اشعار يونانى ديگرى هم دارد ) عناصر مردمى در آثار مولانا : زبان مولانا ، زبان مردم است . البته سنايى و عطار نيز اين ويژگى را دارند . ولى آن دو در توصيفات خود ، از زبان فارسى كلاسيك روزگارشان مدد مىگيرند . در صورتى كه مولانا نه در " مثنوى " ، نه در " ديوان كبير " ، نه در " فيه ما فيه " كه از سخنان او گردآورى شده است ، و نه در مواعظش ( مجالس سبعه ) از فارسى كلاسيك بهره نجسته است . حتى در " مكتوبات " ، صرفنظر از القاب ، در بيان نيات خود نيز از زبان مردم استفاده كرده است . كسانى كه ادعا مىكنند مثنوى و غزليات ديوان كبير با اسلوبى ديگر و زبانى جداگانه نوشته شده است ، مثنوى و ديوان كبير را نخواندهاند و حكمهاى صادرهء آنان ناشى از حافظه و بىپايه است . فارسى مولانا ، كاملا زبان مردم است . تمام خصوصيات و تعبيرات زبان مردم را داراست . آنگاه كه او مىخواهد به عربى شعر بسرايد ، زبانى به كار مىبرد كه امروزه بدان زبان " عاميانه " گويند . اما مسلما ديباچهء مثنوى از اين خصوصيت مجزاست . گفتهايم كه اشعار يونانى او هم به زبان مردمى سروده شده است . او مردم را مخاطب قرار داده و پيوسته از تكلف گريزان بوده است و هيچگاه از مردم فاصله نگرفته است « 2 » به بيانى واضحتر مولانا با مردم سخن
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 7 ، ص 62 ( 2 ) وقتى اين عقيدهام را با پروفسور ريتر در ميان گذاشتم ، ايشان تأييد كردند . دوست ارجمندم آقاى طرزى افغانى كارشناس زبان فارسى در دانشگاه استانبول مىگفتند كه زبان مولانا امروز هم در افغانستان زبان عاميانه است .